تبليغاتX
دلخوشی های مکتوب

دلخوشی های مکتوب

صدای قشنگت شرمنده می کند باران های بهاری را و من کوچکتر از آنم که خیس شوم!

بدون شرح...!!!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:4  توسط یه جا مونده توو گذشته ها  | 

نبض آخر

مشکلم حل نشد که نشد. بدتر هم شد. شاید تا مدت ها نتونم بیام.

متشکرم ازت که تلاشتو کردی برام.

فردا باید برم. می رم تا ببینم چی می شه. می گن ۲درصد امید هست.

مراقب خودت باش. آرزوهای خوب برات می کنم. بدی دیدی حلالموون کن.

راستی! بابت همه چیز ازت متشکرم. تا همیشه...

Fadaye to: man

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:3  توسط یه جا مونده توو گذشته ها  | 

یادگاری

یه سری به MailBox خودموون بزن

یادت که نرفته

Divoonatam...

شاید دیگه اصلا این طوری نباشم ولی واسه تصویر آخر ذهنی، چیز خوبیه

امان از روزگار...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:56  توسط یه جا مونده توو گذشته ها  | 

غزل ققنوس

سکوت مرگ باغچه زیر پوست من راه می رود
می دانم تا فردا روز تمامی موهایم سپید خواهد شد
اینبار خنجر بر اعتماد زد
کسی  که مثل همه بود
و به گمان من مثل هیچ کس
کسی از بی خبری و فریاد دهل
مجنون بی سروپای ما ، قصه را وارونه خوانده بود
و فصل ها و سطرها بی هیچ از پی هم
می دانم خواهد آمد
روزی که مثل هیچ شب نیست
روزی که من سپیدپوش پروانه ها شده ام

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:50  توسط یه جا مونده توو گذشته ها  | 

Help Help

سلام. خوبی؟ بد نیستم... ظاهرا به یاد من نبودی توو دعاهات. یکی از مشکلات احتمالا به کمک شما قابل حله. می خواستم زنگ بزنم و باهات هماهنگی کنم. یک ساعتی رو بگو تا بزنگم. مرسی. خیلی درگیر بودم این مدت. معذرت می خوام. خوبم. نگران نباش. روز معلم هم مبارک دکتر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:57  توسط یه جا مونده توو گذشته ها  | 

2a

دعا کن

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:19  توسط یه جا مونده توو گذشته ها  |